مسئله این است که چرا خبرنگار باید هدف قرار بگیرد. در جنگ دوازدهروزه، مرگ فقط محصول میدان نبرد نبود؛
محصول میدان روایت هم بود.
جایی که گلولهها برای حذف جسم و سانسور معنا شلیک میشوند.
خبرنگار اگر صرفاً ناقل خبر باشد، معمولاً زنده میماند. اما اگر راوی حقیقت شود، زاویه دیدش را خودش انتخاب کند، روایت را به نفع واقعیت و نه مصلحت تنظیم کند، هدف میشود.
خبرنگاری؛ شغلی که خنثی نیست
بیطرفی، افسانهای محترمانه است که اغلب برای ساکتکردن خبرنگار استفاده میشود.
خبرنگار یا طرف حقیقت است، یا طرف تحریف، هیچ خبرنگار دقیقی، خنثی نیست. دقت، خودش موضع است. انتخاب واژه، قاب و سکوت، همه موضعاند.
در جنگ روایتها، خبرنگار دقیق، خطرناک میشود. حذف؛ جای پاسخ را میگیرد، اگر روایت قوی داشته باشی، خبرنگار را حذف نمیکنند، اگر پاسخ داشته باشی، سکوت نمیسازند.
حذف خبرنگار، اعتراف است؛ اعتراف به ضعف روایت، اعتراف به اینکه حقیقت توازن را به هم زده و راهی جز حذف حامل آن باقی نمانده است.
فرشته باقری؛ شهادت بهمثابه امتداد
فرشته باقری، خبرنگاری نبود که صرفاً شهید شود. امتداد یک مسیر بود؛ دختری که پدرش را در مسیر جهاد از دست داده بود و خودش، همان راه را با ابزار رسانه ادامه داد. شهادت او، اتفاق نبود؛ ادامه بود، ادامه این حقیقت که مبارزه، فقط در میدان نظامی تعریف نمیشود؛ گاهی قلم، دقیقتر از گلوله عمل میکند. او نوشت، نه برای دیدهشدن، نه برای قهرمانشدن؛ نوشت چون باور داشت اگر خبرنگار نایستد، حقیقت زمین میخورد و ایستادن، هزینه دارد.
فرشته باقری با شهادتش یادآوری کرد که خبرنگاریِ متعهد، نه شغل کمخطر است و نه انتخابی خنثی. در روزگاری که حقیقت، هزینه دارد، کسی که این هزینه را میپردازد، حتی اگر شهید شود، بازنده نیست.بازنده، روایتی است که از ترس گفته نشد.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟