Skip to main content

شمال نگار

آملی‌ها در سی و ششمین شب تجمع قوی‌تر حاضر شدند

آملی‌ها در سی و ششمین شب تجمع قوی‌تر حاضر شدند

شب سی و ششم

- اندازه متن +

از دل بازار مسیرم را کج کردم و به سوی محل تجمعات رفتم. هرچه نزدیک‌تر می‌شدم، جمعیتِ پرچم به دست، از کوچک و بزرگ، پیر و جوان، بیشتر به چشم می‌آمد. بازار هم شلوغ بود؛ عده‌ای در حال خرید، عده‌ای در رفت‌وآمد. هر ماشینی که از کنارم عبور می‌کرد، روایتی با خود داشت؛ از روی پوسترهایی که بر شیشه‌ها چسبانده بودند می‌شد فهمید برای حضور در تجمع خودرویی آمده‌اند. وقتی وارد ضلع شمالی میدان شدم، حس کردم همه‌چیز رنگ تازه‌ای گرفته است. دیگر شبیه شب‌های اول نبود؛ نظم بیشتری جریان داشت و تجهیزات فراوان‌تری دیده می‌شد.

موکب‌هایی که کنار هم صف کشیده بودند، فعال‌تر و پرشمارتر از گذشته، اولین چیزی بودند که چشم هر تازه‌واردی را جلب می‌کرد. در میدان، هر کس به کاری مشغول بود؛ انگار هر کس سهمی بر عهده داشت. از کنار موکب‌ها گذشتم؛ گذاشتم برای وقتی دیگر، چون با بچه‌ها قرار ضبط کلیپی داشتم. از میان سیل جمعیت عبور می‌کردم که ناگهان چیزی در میان میدان نگاهم را گرفت: سه نفر، دو مرد و زنی، در میان آن همه رفت‌وآمد ایستاده بودند و آرام نماز می‌خواندند. چند لحظه همان‌جا مکث کردم؛ صحنه‌ای بود که نمی‌شد بی‌تفاوت از کنارش گذشت. چه با خدای خود می گفتند ؟خدا داند.

photo 25347833727 y 11zon

به جمعیت که رسیدم، تنوع حال و هواها بیشتر خودش را نشان می‌داد. عده‌ای در حال خواندن دعا بودند، گروهی مشغول برقرار کردن نظم و امنیت، و برخی دیگر در موکب‌ها به مردم خدمت می‌کردند. بچه‌های صدا و تصویر نیز در رفت‌وآمد، سرگرم هماهنگی و تست‌های نهایی برای پخش استانی بودند. حضور پررنگ‌تر جوان‌ها هم چشمگیر بود؛ شور و انرژی‌شان میدان را زنده‌تر کرده بود. هر چهره‌ای که از کنارم می‌گذشت، انگار داستانی در دل داشت؛ داستانی که باید شنیده می‌شد.

میان جمعیت، مادر و پسری را دیدم که می‌گفتند هر شب آمده‌اند. از مادر پرسیدم چه رازی در تربیتش بوده که پسر هفده‌ساله‌اش سی شب پیاپی همراه او آمده است؟ لبخند زد و گفت: «نیازی به تربیت ویژه نیست؛ هرکس خاکش را دوست داشته باشد، خودش قدم برمی‌دارد.» حرفش ساده بود، اما وزنی داشت؛ از آن جمله‌هایی که در دل می‌ماند. حضور آدم‌هایی با لهجه‌های گوناگون، که از شهرهای دور آمده بودند و میدان را خالی نگذاشته بودند، این وحدت و صمیمیت را پررنگ‌تر می‌کرد.

عکس آواتار
درباره نویسنده

غزاله شعبانی

من، غزاله شعبانی ، با سابقه‌ای چندساله در عرصه رسانه، فرهنگ و آموزش، فعالیت حرفه‌ای خود را در حوزه خبرنگاری، مدیریت رسانه، و تحلیل اجتماعی آغاز کردم. پس از سال‌ها تجربه در تهیه، تولید و هدایت محتوای خبری و فرهنگی، اکنون افتخار دارم که به عنوان مدیر مسئول رسانه «شمال‌نگار» در خدمت مردم شریف استان‌های شمالی کشور باشم.

ارسال دیدگاه
0 دیدگاه

نظر شما در مورد این مطلب چیه؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *